زخم خوردگان تقدير
خداکندبه وعده اش وفاکند که گفته بود ، شبی مرابه جرم عشق خويش دارمی زند
چشم تو با هر نگاهش یه قیامت میکنه فکر نکن دلم به دوری تو عادت میکنه خاطرات تو همیشه توی خاطر منه آرزوی من فقط تو رو دوباره داشتنه....... ای کاش امتداد لحظه ها تکرار همیشه با تو بودن بود........ تقدیم به تو که نمیدانم در خاطرت میمانم یا برایت خاطره میشوم!!!!!!!!! کسی جاتو نمیتونه بگیره برای گفتن این حرفا دیره میدونم که دیگه دوستم نداری ولی تو توی قلبم موندگاری ساز گلهای دلم آهنگ توست حس نکردی یک نفر اینجا دلتنگ توست......؟؟؟؟؟؟ لذت روزهای خوش را روزگار از ما گرفت ای خوشا روزی که با هم روزگاری داشتیم!!!!!!!!!! می دونست دلم اسیره ولی رفت می دونست گریم میگیره ولی رفت می دونست تنهایی سخته می دونست می تونست باهام بمونه نتونست می دونست دلم شکسته ولی رفت غم اون تویه دلم نشسته ولی رفت یه روز از همین روزا میرم یه جای بی نشون یه جایی پیدام نکنی بشی واسم بلای جون تو میدونستی دستای تو سرده بدون دست من نذار از اینجا برم تا ببینی شکست من هر چه گشتم در این شهر نبود اهل دلی تا بداند غم دلتنگی ما ما که در دوره خود غیر جفا هیچ ندیدیم بعد ما هر که وفا دید زما یاد کند.............. خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه از اینجاکه من ایستادم چقدر تا آسمون راهه پای دنیای تو هستم مثه عاشقای عالم تا منوببخشی آخر ... تا دلت بسوزه کم کم و در نهایت ... ... خیلی ناباورانه بود !!! اما ... یعنی چی نفهمیدم ... جای هیچکس را هیچکی دیگر نمیتواند پر کند گلم تولدت مبارک گلم هوا خودتو داشته باش بدون همیشه بیادتم چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا دربوته صبر امتحان کرد مرا هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی جز مرگ پدر که ناتوان کردمرا سلام گلم ... " تسلیت میگم " امیدوارم غم آخر باشه ... غصه نخور نفسم ... از خدا واست صبر جمیل خواستارم منم تو غمت شریک بدون نفس ... هر چند از راه دور ... تو را خدا مواظب خودت باش ... اگه خبری ازم نشد بدون فقط بخاطر خودت بوده گلم ... آدم ها از این که بعد مرگ فراموش بشن وحشت دارن ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی اگه با گریه دریایی بسازم اگه با خنده رویایی بسازم اگه خنده شود در من فراموش اگه گریه شود در من هم آغوش تو را هرگز نخواهم کرد فراموش ۱ مهر ... ۱۱روز تا میلاد پاکت مونده ... خوبی گلم ...؟ میبینی هنوز یادتم اما زود از یادت رفتم ... پس مر گم بیا زیبا نگارم بیا با جمع خوبان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زیر خاک چشم انتظارم وقتی کسی به دل نشست نشستنش مقدسه حتی اگه نخواهدت نفس کشیدنش بسه حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم تا غروب این زمین تا طلوع واپسین در کتاب خاطراتم ماندگاری نازنین چون نامه اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ... ولی ... ولی آن را به محبت علی بخشیدند ... بچه ها جون امشب ... تو دعاهاتون ... مناجاتون اول فرج مولا صاحب الزمان ...بعد مریض ها ... گرفتارها ... سربازها و آخرش این دو بنده حقیرو فراموش نکنید ... یا حق ... التماس دعا عاطفه وصفورا ای منتظر غمگین مباش قدذی تحمل بیش کن ... گردی بپاش در افق گویی سواری می رسد ... با امید به تعجیل در فرج مولا التماس دعا برنج سرد و میشه خورد .... چای سرد و میشه نوشید .... اما ... اما ... نگاه سرد و نمیشه تحمل کرد .... خوبی داداشی ؟؟؟ پادگان چطوره ؟؟؟ بچه ها امروز داداشی رفت سربازی ... براش دعا کنید خدمتش آسون باشه و راحت باهاش کنار بیاد ... تا کدوم ستاره دنبال تو باشم تا کجا بیخبر از حال تو باشم مگه میشه از تو دل برید و دل کند من که از اول قصه گفته بودم غیر تو با سایه ام هم نمیجوشم نمی دانم کجایی ؟ با که هستی ؟ ولی باران که میبارد ... هوا بوی تو را دارد ... بر خاک بخواب نازنین تختی نیست آوازه شدن حکایت سختی نیست از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست یک ذره وفا را به در عالم نفروشم هرچند در این دیر خریدار ندارد ای طلایی رنگ ای تو را چشمان من دلتنگ روزگارت گرچه بی من بگذرد خوش باد به من بگو بی وفا حالا یار که هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خزان عمرم رسید تو بهار که هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۳شهریور ساعت ۱۱ صبح یادته گلم؟ یک سال گذشت البته با اشک و انتظار اما حالا شنیدم که خوشبختی و دلت جای دیگه گرفتار شده فقط از خدا برات تو زندگی شادی و سلامتی و خوشبختی میخوام مواظب خودت باش عزیزم.......... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک سالی میگذشت یک سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را آمد و هم آشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او دامنم شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلبستگی مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم می شد این عشق بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگو ها بین ما آغاز شد دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شسده گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی میشود غمهای من با تو زیبا میشود فردای من جز تو هر یادی ز دل مدفون شده عالم از زیبایت مجنون شده دیده جز روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود روزگار روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را کسست این خبر ناکاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلدار دیگر عهد بست مست و مخمور وخراب از عشق شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسست از هم تار و پود بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است.......... 
































| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



